ترس از گام برداشتن بسوى سوسياليسم رقّتانگيزترين و بزرگترين خيانت به امر پرولتارياست - لنين
پرولتارهاى جهان متحد شويد! کمونيستها عار دارند که مقاصد و نظريات خويش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام ميکنند که تنها از طريق واژگون ساختن همه نظام اجتماعى موجود، از راه جبر، وصول به هدفهايشان ميسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونيستى بر خود بلرزند. پرولتارها در اين ميان چيزى جز زنجير خود را از دست نميدهند. ولى جهانى را بدست خواهند آورد.
وبلاگ کمون وبلاگی برای همه انسانهای آزادی خواه و برابری خواهی می باشد که در راه رسیدن به علم رهایی بخش بشریت یعنی کمونیسم مبارزه میکنند این وبلاگ سعی داد در همه عرصه های سیاسی تئوری نظری همه آثارهایی که شناخت کامل و جامعی را در باره این علم بیان میکنند انعکاس دهد در ضمن این وبلاگ منعکس کننده تمام مبارزات کارگری،دانشجویی،زنان،جوانان و همه اقشار مختلف جامعه خواهد بود که بر علیه نظم کنونی سرمایه در حال مبارزه می باشند و برای دنیایی فارغ از هر گونه ظلم و ستم مبارزه میکنند این وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال نویسندگان مطالب ندارد و نظرات هر نویسنده ای ابراز عقاید شخص خود نویسنده میباشد این وبلاگ هیچ گونه ربطی به سازمان یا حزبی بخصوص ندارد فقط در جهت شناخت بیشتر از کمونیسم و مبارزه برای جامعه ای برابر برقرار شده است هر انسانی که دوست دارد نظریات و عقاید خود را بیان کند میتواند مطالب و مقالات خود را برای ما بفرستد این وبلاگ تریبون همه کمونیستهایی است که در راه کمونیسم مبارزه میکنند . از آنجا که آزادی درک ضرورت است و ضرورت به پشتوانه شناخت و مفاهیم عینی تحقق مییابد که از منظر تاریخ به نوع انسان تعلق دارند، از این روی هرگونه کاربردی از مفاهیم و مقالات ..؟ کمون( حتی بدون آوردن نام) آزاد است.
نظريات تئوريک کمونيستها بهيچوجه مبتنی بر ايده ها و اصولی، که يک مصلح جهان کشف و يا اختراع کرده باشد، نيست. اين نظريات فقط عبارت است از بيان کلی مناسبات طبقاتی واقعی مبارزه جاری طبقاتی و آن جنبش تاريخی که در برابر ديدگان ما جريان دارد. و... صفت مميزه کمونيسم عبارت ازالغاء مالکيت بطور کلی نيست بلکه عبارت است ازالغاء مالکيت بورژوازی.» نزديکترين هدف کمونيستها، متشکل ساختن پرولتاريا بصورت يک طبقه، سرنگون ساختن سيادت بورژوازی و احراز قدرت حاکمه سياسی پرولتاريا.» است نظريات تئوريک کمونيستها بهيچوجه مبتنی بر ايده ها و اصولی، که يک مصلح جهان کشف و يا اختراع کرده باشد، نيست.اين نظريات فقط عبارت است از بيان کلی مناسبات طبقاتی واقعی مبارزه جاری طبقاتی و آن جنبش تاريخی که در برابر ديگان ما جريان دارد. متشکل ساختن پرولتاريا بصورت يک طبقه (توسط حزب کمونيست انقلابی)، سرنگون ساختن سيادت بورژوازی (بوسيله قهرانقلابی) و احراز قدرت حاکمه سياسی پرولتاريا (يا ديکتاتوری پرولتاريا)» می دانند. چنينند «احکام واصولی» که اکونوميستها عامدانه ناديده می گيرند اساس نقد مذهب اين است که انسان مذهب را آفريده، خدا و مذهب انسان را خلق نکرده. مذهب در واقع خودآگاهى انسانى است که هنوز خود را بازنيافته يا خود را باخته و از دست داده است. اما انسان يک موجود انتزاعى فارغ از جهان اطراف خود نيست. انسان، انسان جهان، دولت و جامعه است. اين دولت و جامعه، مذهب را توليد مى کنند. مذهب تئورى عمومى اين جهان است. دائره المعارف آن و منطق آن در يک فرم و ظاهر عامه پسند است. معنويات اين جهان و زمينه عمومى توجيه اين جهان است. انعکاس ذات بشرى در يک قالب شبح گونه است. مبارزه عليه مذهب از اين رو مبارزه اى غير مستقيم عليه جهانى است که مذهب معنويات آن را مى سازد. ستم مذهبى، انعکاس و بيان ستم هاى واقعى و ملموس است و اعتراض به مذهب، اعتراض به ستم هاى اين جهان است. مذهب آه مخلوق ستمديده است، روح جهان بى روح و قلب جهان قسى القلب است. مذهب افيون مردم است. اعتقاد به مذهب که يک خوشى و سعادت خيالى و دروغين را در بين مردم بوجود مى آورد، در واقع نشانه خواست و تمناى مردم براى دستيابى به خوشحالى و سعادت واقعى در جهان است. اين خواست که مردم بايد توهم در مورد موقعيت و شرايط مادى شان را کنار بگذارند به اين معنى است که بايد خود اين شرايط و موقعيت را (که براى توجيه خود محتاج به توهم و خيال سازى در بين مردم است) تغيير دهند. از اين رو نقد بهشت و مذهب تبديل به نقد جهان زمينى مى شود، نقد مذهب به نقد قانون، به نقد الهيات و به نقد سياست منجر مى شود. زیبـــــاترین چیــز بــرای انســان زندگـــی اســـت. زندگی فقط یک بار به او داده می شود پس باید انرا چنان گزراند که سالهای بهــــــدر رفته عمر موجب عزاب دردناک نگردد و در پیشانی داغ رسوایی نزند و تا به هنگام بدرود زندگــــــی بتوانیم بگوییم که همه اوقاتم صرف زیباترین چیزهای جهان، صرف مبارزه در راه رهایــــــــــــــــی بشــــــــــــــــــــــــریت بــوده اســــت. چون تصادف یا حادثه ای تراژدیک می تواند رشته انرا بگسلــد و.... مـــــارکـــــــــــس "کمون پاریس، برای همیشه، به عنوان پیشرو و پرچمدار عظیم و باشکوه ایجاد جامعه نو، جشن گرفته خواهد شد. کشته شدگان در راه پرپایی کمون نیز برای همیشه در قلب طبقه کارگر، جایی عظیم و گرامی خواهند داشت. البته نابودکنندگان کمون نیز، آنچنان توسط تاریخ به تمسخر و ریشخند ابدی گرفتار شده اند، که حتی موعظه ها و دعاهای کشیشانشان نیز قادر به رهایی آنان از تمسخر ابدی نخواهند بود." (کارل مارکس) گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است
با ریشه چه میکنید ؟
گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در اشیان چه میکنید؟
گیرم که میکشید
گیرم که میزنید
گیرم که میبرید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه میکنید ... خسرو گلسرخی
ظهور اولين اختلاف طبقاتي در تاريخ مصادف است با شکل گيري تخاصم ميان مرد و زن در ازدواج تک همسري؛ و اولين ستمگري طبقاتي مصادف است با ستم مرد بر زن (انگلس)
ما بايد ديدگاه برده دارانه را، هم از حزب و هم از ميان توده ها ريشه كن كنيم. اين يكي از وظايف سياسي ماست (لنين) سلاح نقد، البته، نمی تواند جایگزین نقد سلاح گردد، قهر مادی باید توسط قهر مادی سرنگون گردد؛ و تئوری، تنها آن زمان به قهر مادی بدیل می شود که توده ها را در برگیرد. تئوری زمانی توده های را در بر می گیرد که سفسطه بازی را نشان دهد؛ و زمانی می تواند نشاندهنده سفسطه بازی باشد که رادیکال گردد. رادیکال بودن به مفهوم لمس کردن ریشه واقعیت ها است. از دیدگاه مارکس تنها عمل انسانها است که می تواند جهان را تغییر دهد، نه اندیشیدن و تأمل آنها بر جهان. مارکس " این شخصیت ها نیستند که تاریخ را می سازند بلکه درست برعکس این تاریخ است که شخصیت ها را می سازد. اعدام یکی از شیوه ها و ابزار سرکوبگری دولت طبقاتی حاکم جامعه برای اشاعه جو فضای ترساندن و وحشت مورد نیاز سیاست حاکم برای پیش بردن اهداف خود\ تسلیم طلبانه کردن جنبشهای رادیکال و بستن افکار این جنبشها در چهارچوبی که خود کشیده. اعدام انسانها راهکار نجات جامعه نیست .نجات جامعه در متغییر نمودن چنین سیستمیست که شرایط تاریخی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را برای نمو خلاف و عجایبات اجتماعی را فراهم نموده .اعدام نمتواند پدیده ای را که سرچشمه ان سیستم نابرابر اقتصادی و اجتماعی است ریشه کن کند و جامعه را به تغییراتی بنیانی وا دارد من به کسانیکه بگونه مقدس هندی مغروق در اندیشه نافش،همیشه در مسایل جنسی مستغرند بی اعتمادم.بنظرم میرسد که ین وفور تئوریهایی جنسی که بخش بیشتری از انها فقط فرضیه و غالباً فرضیهایی کاملاً من در اوردی هستند،از نیاز شخصی ریشه می گیرند لنین در ارزوی داشتن یک عقل سلیم سیاسی ،نباید تحمیق و سرزنش کرد بلکه باید با مطالعه ای ژرف و عمیق در مسایل سیاسی به صورت عینی،اگاهی واقعی و بدیل سوسیالیستی را در پراتیک جایگزین کرد" انسانها را نه بر اساس انچه خود میگویند بلکه بر انچه واقعاً هستند باید قضاوت کرد صاحب شمشیر بودن کافی نیست،میباید با این شمشیر برندگی داد،برنده ساختن ششیر کافی نیست،باید اموخت چگونه با مهارت ان را اموخت. اگر من بدانم که کم میدانم میکوشم تا بیشتر بدانم،ولی هر اینه کسی ادعا کند که کمونیست است و بهیچگونه معلومات استواری نیازمند نیست از وی هیچ چیزی که شبیه به کمونیست باشد در نخواهد امد.فقط وقتی ما میتوانیم کمونیست باشیم که حافظه خود را با اطلاع از کلیه ثروتهای بشری بوجود اورده است غنی سازیم حال تماما وقت آن در رسيده است که کمونيستها نظرات و مقاصد و تمايلات خويش را در برابر همه جهانيان آشکارا بيان دارند و در مقابل افسانه شبح کمونيسم، مانيفست حزب خود را قرار دهند. آه اگر آزادی سرودی می¬خواند کوچک هم¬چون گلوگاه پرنده¬ئی، هیچ کجا دیواری فرریخته بر جای نمی¬ماند.
سالیان بسیار نمی¬بایست در یافتن را که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی¬ست که حضور انسان آبادانی است. هرگز از مرگ نهراسیده¬ام. اگر چه دستانش، از ابتذال، شکننده¬تر بود. هراس من – باری - همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد.
جستن یافتن و آن¬گاه به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش باروئی پی افکندن ... اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش¬تر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.