تبليغاتX

کمون

کمون

ترس از گام برداشتن بسوى سوسياليسم رقّت‌انگيزترين و بزرگترين خيانت به امر پرولتارياست - لنين

ضد بردگي و ضد سرمايه‌داري

 

اریک وولف

 

مترجم: سهند شایان(از فعالین چپ تبریز)

مقدمه مترجم:

عليرغم سپري شدن بيش از يك قرن و نيم از عرضه ي مانيفست كمونيست ، افق مبارزاتي كارگران همچون گذشته فاقد چشم اندازي روشن و پر از اما و اگرهاست. وجود گرايشات متعدد در عرصه نظر و عمل اساسا" محصول انعكاس واقعيتهاي عيني موجود در گستره ي مبارزات طبقاتي است. انقلاب اكتبر كه "بزرگترين انقلاب كارگري جهان " لقب گرفت نتوانست راهبرد انقلاب كارگري را به نفع كارگران جهان تغيير دهد و در عمل ماشين بوروكراتيك چنان عظيمي آفريد كه خرد شدن اش شكاف و گسست هايي را ايجاد كرد كه پر كردن شان امري بسيار مشكل جلوه مي كند .عليرغم همه اين مسائل باور به ساختن دنياي نو همچنان در عمق جانهاي شيفته شعله ور است يكي از جاندارترين اين باورها كه مبارزات ارزشمندي را خصوصا" در آمريكا موجب شد ايده " لغو كار مزدي" است .مارکس نخستین بار این نظریه را در برابر خواست محافظه کارانه "مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه"مطرح کرد .مدتی بعد گروهی از مارکسیستها همچون "لاسال" این نظریه را به پوششی جهت دفاع از اندیشه های رفرمیستی خود بدل کردند که واکنش مارکس را برانگیخت. در سالهای پایانی قرن نوزده و اوایل قرن بیستم تشکل هایی در آمریکا و اروپا زیر پرچم "لغو کار مزدی" در قالب تشکل هایی چون "کارگران صنعتی جهان"مبارزات جانانه و ارزشمندی انجام دادند که متاسفانه با گذشت زمان از اهداف اولیه  خود دور افتادند طوری که در حال حاضر تنها در پی مشارکت دادن کارگران در امور صنفی هستند.

در باره نويسنده:

علاقمندي اصلي اریك وولف اولاً مقايسه انتقادي تئوري‌هاي آلترناتيو (نئوكلاسيك، كينزي و ماركسي) دوماً تعميم تحليل‌هاي مترقي به سرمايه‌داري جهاني معاصر و سوماً انكشافات جديد در تئوري اقتصادي ماركس است. كتابهاي متعددي به همراهي استفان رزنيك منتشر كرده كه "طبقه و آگاهي: نقد اقتصاد سياسي" يكي از آنهاست. وولف عضو هيئت تحريريه چندين نشريه آكادميك از جمله" بازانديشي ماركسيسم" است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14  توسط کمون  | 

چرا مارکس اهمیت دارد؟

الکس کالینیکوس                                                   

ترجمه: رها رهنورد                                          

الکس کالینیکوس می‌نویسد: اگر به دنبال جانشینی برای سرمایه داری و تغییر جهان هستیم، اندیشه‌های کارل مارکس در این باب آغازگاه مناسبی است.

دهه گذشته شاهد ظهور جنبش‌های نوین مقاومت بوده است. این جنبش‌ها در ابتدای امر خشم اشکال متحد جهانی‌سازی تحمیلی از جانب سیاست‌‌های نئولیبرال کشورهای سردمدار غربی را برانگیخت. مقاومت با رانه جنگ گسترش یافت، جنگی که توسط آمریکا و به زعامت جرج بوش پس از 11 سپتامبر 2001 آغاز شد.

اما سوالی که همچنان می‌باید بدان پاسخ گفته شود اینست که چه اندیشه هایی قادرند به بهترین نحو انگیزه‌های این جنبش ها را توضیح دهند؟

در اوایل دهه نخست قرن بیست و یکم، تأثیرگذارترین چهره ها در این باب افرادی بودند که وجود این جنبش‌ها و روش‌های تمرکزگریز شکل گیری آنها را می‌ستودند. افرادی همچون آنتونی نگری، نوامی کلین و جان هالوی. اما هدایتگری کم این اندیشه ها موجبات افول نسبی آنها را فراهم کرد. در این میان نوام چامسکی همچنان به مثابه چهره تسلیم ناپذیر انتقاد از امپریالیسم آمریکا باقی ماند، اما وی از ارایه هر گونه تحلیل جامع یا دستورالعمل استراتژیک برای جنبش خودداری کرد.

شاید بهتر باشد به جای جستجو در میان اندیشمندان جدید، به اندیشه یکی از متفکران کهن، کارل مارکس بازگردیم. برای بسیاری این یک پیشنهاد مضحک به نظر می رسد: مارکس منسوخ و یک چهره‌ ویکتوریایی نیست؟ نه تنها به هیچ وجه چنین نیست، بلکه مارکس معاصرترین نظریه پرداز اجتماعی است.

دلیل این ادعا بسیار ساده است. کلیشه ای رایج وحود دارد مبنی بر این امر که ما در دورانی به سر می بریم که در سیطره سرمایه داری پویای جهانی است. دغدغه اصلی مارکس را نیز سرمایه داری تشکیل می دهد. بخشی از ابتکار وی این بود که در پی فهم سرمایه داری صنعتی دهه ی 1840 برآمد. سرمایه داری که بر مبنای انبوه محصولات برآمده از تکنولوژی شکل گرفته بود و میرفت تا از مرزهای انگلستان گذرکند تا جهان را فتح کرده و آن را تغییر دهد. در مانیفست کمونیست که در سال 1848 انتشار یافت، مارکس به ترسیم روند گسترش سرمایه داری می پردازد، روندی که تنها 150 سال بعد به تمامی متحقق گردید.

علاوه بر این او به این نکته پی برده بود که سرمایه داری تا چه اندازه شکننده است. مارکس در شاهکار خود، سرمایه، کوشش می کند تا مکانیزم‌هایی را آشکار کند که سرمایه داری را به بحران‌های عمیق و بی ثبات کننده اقتصادی می کشاند. این بصیرتی بسیار پراهمیت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 1  توسط کمون  | 

گرامی باد سالگرد جان باختن ارنستو چه گوارا

طب انقلابی نوشته ی ارنستو چه گوارا ( برگردان رادمان روئین تن)

برگرفته از وبلاگ میلیتانت 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 21  توسط کمون  | 

گارد آزادی، نامفهومی که مفهوم نخواهد شد!

محمود قزوینی

 

توضیحات تریبون مارکسیزم :

برگرفته از وبلاگ تریبون مارکسیسم  

مطلبی که در اینجا ملاحظه می کنید توسط یکی از اعضای رهبری حزب حکمتیست یعنی محمود قزوینی نوشته شده است . این عبارات و کلمات از دهان یک " توطئه گر " ، " خائن " ، " جاسوس " ، " همکار رژیم و وزارت اطلاعات " ، " خود فروخته "  -  و عبارات دیگری که از طرف حکمتیستها و اقمار داخل و خارج از کشورشان در ماههای اخیر نثار منتقدین شد -  و ...  خارج نمی شود بلکه این بار یکی از اعضای مرکزیت حزب حکمتیست است که در نقد ماجراجوییها و طرحهای هپروتی و خطرناک این حزب سخن می گوید . ممکن است محمود قزوینی از درج مقاله خود در " تریبون مارکسیزم " خشنود نباشد اما ما خوشحال هستیم که به هر صورت هر چند دیر هنگام ندایی در مخالفت با سیاستها و استراتژی به غایت نادرست و خطرناک حزب حکمتیست -  با آن نتایج وحشتناکی که در یک سال اخیر به بار آورده بود  -  و شخص کوروش مدرسی ( به عنوان مسئول اصلی و اول این سیاستها )  از درون حزب حکمتیست بیرون آمد . ما نقد اساسی این سیاستها و نگرش و دیدگاهی که در پشت آن نهفته است را گامی رو به جلو برای جنبش و استراتژی سوسیالیستی در ایران می دانیم . پیش از این در تریبون مارکسیزم به تفصیل پیرامون انتقادات وارد بر سیاستهای حزب حکمتیست و به طور خاص طرح " گارد آزادی " صحبت شده است اما ما در پایین بار دیگر به دلایل اهمیت مطلب محمود قزوینی از نظر خودمان اشاره خواهیم داشت . آنان که سیلی از فحاشی و انگ و اهام زنی را نثار " تریبون مارکسیزم " و انتقادات مطرح شده از سوی آن نمودند ، اکنون باید خاموش شوند و لختی در اظهارات یکی از اعضای رهبری حزب حکمتیست درنگ کنند.

محمود قزوینی در نوشته خود بارها اعلام می کند که طرح " گارد آزادی " با شکست مواجه شد و اینکه این شکست ، تنها به معنای شکست یک طرح  نیست بلکه شکست " یک دیدگاه و متد فکری و سیاسی " و " روش فکری " است . قزوینی می گوید که " گارد آزادی  اشتباهی بسط یافته است " .بدیهی است که این دیدگاه و متد فکری سیاسی رهبری سیاسی کنوی حزب حکمتیست و در راس همه آنها کوروش مدرسی است .

محمود قزوینی اشاره می کند که " حزب حکمتیست در سال 2005 و بدون هیچ تدارک از پیشی ای اعلام نمود که تشکیل سازمان مسلح حزب حکمتیست را در سراسر ایران در دستور خود دارد و این سازمان را در محیط زیست کارگران و مردم تشکیل می دهد ... " ( تاکیدها در کل نقل قولها از ماست )

قزوینی در بخشهای بعدی به این مطلب می پردازد که این طرح چگونه می تواند در عمل به آلوده کردن " محیط زیست مردم و کارگران " منجر شود . در اینجا مطالبی مطرح می شود که  از نظر ما دارای اهمیت خاصی می باشند :

"... یکی از طرحها و ایده های اساسی حزب حکمتیست در سند گارد آزادی فورموله شده است. از نظر حزب حکمتیست قراربود کارگر سندیکای شرکت واحد و نفت و هفت تپه و نساجی سنندج، جوانان اهواز و مشهد و تهران...  و دیگر توده های مردم در محیط زیستشان همین امروز در نیروی مسلح گارد آزادی متشکل شوند. آنهم برای یک احتمال ممکن در آینده، احتمال بوجود آمدن سناریوی سیاه! . این ایده که بیشتر به یک فانتزی شباهت داشت تا یک ایده مبتنی بر واقعیت  به مدت ٤ سال پراتیک شد. اگر حزب حکمتیست حتی یک حزب با نفوذ اجتماعی در ایران بود با همین یک طرح میتوانست کاملا حاشیه ای شود... "


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20  توسط کمون  | 

اتخاذ تاکتیک سرنگونی در شرایط جنگی

تحلیل "مشخص" حزب حکمتیست از اوضاع "نامشخص"!

 

هلمت احمدیان

 

سالهاست سرنگونی جمهموری اسلامی در شرایط جنگی، تاکتیک بخشی از اپوزیسیون راست و چپ رژیم است. طیف ها و گرایشات راست (که موضوع این نوشته نیست)، به  تکرار سناریویی شبیهه آنچه که در عراق و افغانستان به کمک نیروهای خارجی اتفاق افتاد دل دارند  و بخشی از نیروهای چپ در دل این اوضاع جنگی در پی سرنگونی رژیم هستند که در زیر به نمونه مشخص حزب حکمتیست می پردازم.

حزب حکمتیست، از اوضاع "نامشخص" روابط فی مابین آمریکا و  رژیم جمهوری اسلامی، نتیجه "مشخص" خود  را  مدتهاست آماده دارد. موضع این حزب نه اکنون، بلکه علیرغم کش و قوس هایی که در چند سال اخیر در روابط  بین رژیم ایران و آمریکا وجود داشته و  مذاکره و مسامحه از یک سو و گزینه فشار و محاصره اقتصادی و تهدیدات نظامی از سوی دیگر همواره در جریان بوده و تقدم و تاخر این گزینه بر آن دیگری، در هر دوره ای نوسان داشته است، تغییری نکرده است.
صدای این حزب غالبا هنگامی بلند شده که سنگینی سخن بر احتمال بکارگیری گزینه جنگی بوده است. چرایی برجسته نمودن این گزینه را در بحث "فاتح شیخ" یکی از سخنگویان این حزب تعقیب می کنیم.

او در نوشته ای مندرج در سایت ایران تریبون، ضمن اشاره به منافع و مصالح و همچنین موانع موجود بر سر راه آکترهای این سناریو (آمریکا، اسرائیل، ایران و...)، خطر جنگ را جدی ارزیابی می کند و اظهار می دارد: «خطر جنگ از همیشه جدی تر شده است». او معتقد است که «این روزها دیگر جای زیادی برای نظربازی در مورد احتمالِ آن باقی نمانده؛ در نتیجه باید بدترین حالت یعنی عملی شدن تهدیدها را فرض گرفت». و این رهنمود را می دهد که باید به «مقابله با جنگ افروزی آمریکا و اسرائیل، افشاء و منزوی کردن طیف هوراکشان طرفدار جنگ: ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی اعم از سلطنت طلب و جمهوریخواه، مجاهدین، حزب دمکرات کردستان، دارودسته های قومپرست و فدرالیست، که چنان به منافع سکتی خود چسبیده اند که از انهدام جامعه و قربانی شدن زندگی دهها میلیون انسان باکی ندارند» برخاست . اما او در آخر مطلبش، خود نیز به این نتیجه می رسد که «مهمترین مساله سیاسی و تاکتیکی در شرایط جنگی، بالا بردن تپش مبارزه و گسترش آن در جهت سرنگون کردن هر چه سریعتر رژیم است» و  یا «با تشدید فضای جنگ و شرایط جنگی تلاش برای تسریع سرنگونی رژیم به عنوان یک تاکتیک تعرضی و انقلابی برای مقابله با جنگ سرمایه دران برجستگی بیش از بیش پیدا می کند». (خط تاکید از من است).

سئوال را ابتدا از نتیجه گیری بحث او  شروع کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 14  توسط کمون  | 

در پاسخ به جوابیه اقلیت تشکیلاتی

 

جمعی از اعضای حزب کمونیست ایران که از مدتی قبل از برگزاری کنگره سیزدهم کومه له تشکیل "فراکسیون فعالیت بنام کومه له" را اعلام کردند و تاکنون نیز تحت همین عنوان فعالیت می کنند، به تاریخ 19 سپتامبر با انتشار متن جوابیه ای، موضع خود را در قبال قطعنامه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در مورد این فراکسیون اعلام کردند.

نوشته مذبور متاسفانه مملو از اتهامات ناروا است و لحن پرخاشگرانه ای دارد. بکار بردن این فرهنگ و ادبیات در مجادلات درون تشکیلاتی در گذشته امتحان خود را پس داده است، ما به هیچ وجه نمی خواهیم به دنباله روی از فضایی بپردازیم که نویسندگان این جوابیه عمدا به آن دامن می زنند و از کلیه رفقای تشکیلاتی هم که در اینگونه موارد به ابتکار شخصی دست بقلم می برند، انتظار داریم همین روش را پیشه کنند. در جواب به نوشته مذبور توجه این رفقا و همه علاقه مندانی که مباحث مربوط به اختلافات درون حزب کمونیست ایران و کومه له را با احساس مسئولیت تعقیب می کنند، به نکات زیر جلب می کنیم.

1_ بر خلاف آنچه که در این نوشته جوابیه به آن اشاره شده است، محتوای واقعی اختلاف نویسندگان آن با کل موجودیت حزب، با برنامه سراسری حزب، با برنامه مشخص کومه له در کردستان، با استراتژی سیاسی و خط مشی کومه له و حزب است. دامنه این اختلافات به شهادت آنچه که در بیانیه اعلام موجودیت "فراکسیون" آمده است بسیار فراتر از چهارچوب منطقی یک فراکسیون درون حزبی است. نکات زیر که در بیانیه مذبور آمده است، در این زمینه گویا است. آنها نوشته اند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 16  توسط کمون  | 

ارزیابی های اختیاری از کومه له و حزب کمونیست ایران: بهروز ناصری

برای در یافت و خواندن مطلب روی لینک کلیک کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11  توسط کمون  |